پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

یارم چو ز رخ نقاب بگشود

اسرار دو کون فاش بنمود

یار است عیان بصورت کون

این نقش جهان نمود بی بود

شد نقش دوئی خیال احول

چون غیر یکی نبود موجود

از ما نظری بوام بستان

وانگاه نگر بروی مقصود

هر ذره که در جهان هستی است

آئینه مهر روی او بود

مائی و توئی به اوست پیدا

پیوسته بهم شد آتش و دود

بگذر ز خود و بجو خدا را

زنهار مجو زیان بی سود

دارد خبری ز سوز عشقش

این ناله چنگ و بربط و عود

در بزم وصال او اسیری

از خویش فنا شد و بیاسود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱هر لحظه بروئی دگر آن روی نماید
  2. شمارهٔ ۱۹۲مهر رخسارت ز ذرات جهان پیدا بود
  3. شمارهٔ ۱۹۳تا بکفر زلف تو جان مرا اقرار شد
  4. شمارهٔ ۱۹۴چو خورشید جمالت روی بنمود
  5. شمارهٔ ۱۹۵چو مهر جمال تو در جلوه بود
  6. شمارهٔ ۱۹۶خوش وقت عاشقان که بمعشوق همبرند
  7. شمارهٔ ۱۹۷آن دلبر طناز نگوئی که کجا شد
  8. شمارهٔ ۱۹۸حُسن رخسار تو چون میل نقابی می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.