پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱

هر لحظه بروئی دگر آن روی نماید

هر دم بمن از باب دگر یار درآید

جانا بدل پاک نظر کن رخ او بین

آئینه صافی چو همه روی نماید

اعمی نتواند که به بیند مه رویت

جز دیده بینا بجمال تو نشاید

از تاب جمال تو شود محو دو عالم

چون روی تو از پرده پندار برآید

جز غمزه جادوی تو جان و دل و(د)ینم

ای شوخ جفا پیشه نگویی که رباید

چندانکه بجانم غم عشق تو فزون است

شادی دل عاشق دیوانه فزاید

عاشق چه کند گر نکند جامه بصد چاک

مطرب چو سرود غم عشق تو سراید

راضی به قضا باش و ز غم فارغ واز او

زیرا غم و شادی جهان هیچ نپاید

از دام بلا جان اسیری شود آزاد

زان زلف معنبر چو گره باز گشاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۳تا بکفر زلف تو جان مرا اقرار شد
  2. شمارهٔ ۱۹۴چو خورشید جمالت روی بنمود
  3. شمارهٔ ۱۹۵چو مهر جمال تو در جلوه بود
  4. شمارهٔ ۱۹۶خوش وقت عاشقان که بمعشوق همبرند
  5. شمارهٔ ۱۹۷آن دلبر طناز نگوئی که کجا شد
  6. شمارهٔ ۱۹۸حُسن رخسار تو چون میل نقابی می‌کند
  7. شمارهٔ ۱۹۹یارم اگر جمال نماید چه می شود
  8. شمارهٔ ۲۰۰زان پیشتر که کون و مکان را ظهور بود
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.