پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

چو حسن روی او جلوه گری کرد

ز فکر دین و دل ما را بری کرد

دل و جان را بغارت داد عاشق

چو با سودای عشقش همسری کرد

بدین ماست مؤمن آنکه عمری

بکفر زلف او جان پروری کرد

بعالم یکدل هشیار نگذاشت

چو چشم مست او عشوه گری کرد

اسیر دام او شد جانم آخر

چو فکر زلفش اول سرسری کرد

چه داند حال زار بیدلان چیست

بت شوخی که حو با دلبری کرد

دل و جان و جهان شد فتنه او

ز بس ناز و کرشمه کان پری کرد

سرافرازی کند بر جمله شاهان

درین ره هر که ترک سروری کرد

اسیری شهره شهرست و بدنام

که او دردین عشقش کافری کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷چون از ازل نصیبه ما عشق یار بود
  2. شمارهٔ ۱۸۸چون جمال دوست خود را جلوه داد
  3. شمارهٔ ۱۸۹یارم چو ز رخ نقاب بگشود
  4. شمارهٔ ۱۹۰تا نقاب از مهر رویش دور شد
  5. شمارهٔ ۱۹۱هر لحظه بروئی دگر آن روی نماید
  6. شمارهٔ ۱۹۲مهر رخسارت ز ذرات جهان پیدا بود
  7. شمارهٔ ۱۹۳تا بکفر زلف تو جان مرا اقرار شد
  8. شمارهٔ ۱۹۴چو خورشید جمالت روی بنمود
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.