پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

چون سوز عشقت پایان ندارد

زان درد عاشق درمان ندارد

هرکو نگردد در عشق کافر

در دین عاشق ایمان ندارد

گر خون عاشق بی جرم ریزد

در دین عشقش تاوان ندارد

آنرا که در سر سودای عشق است

گر سود دارد سامان ندارد

آنکو بعشقت جان در نبازد

عاشق نباشد او جان ندارد

گر دل نسازد جان را فدایش

جان گرچه دارد جانان ندارد

دلبر اسیری بسیار دیدم

گر حسن دارد احسان ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶از ما سخن کشف و کرامات مپرسید
  2. شمارهٔ ۱۸۷چون از ازل نصیبه ما عشق یار بود
  3. شمارهٔ ۱۸۸چون جمال دوست خود را جلوه داد
  4. شمارهٔ ۱۸۹یارم چو ز رخ نقاب بگشود
  5. شمارهٔ ۱۹۰تا نقاب از مهر رویش دور شد
  6. شمارهٔ ۱۹۱هر لحظه بروئی دگر آن روی نماید
  7. شمارهٔ ۱۹۲مهر رخسارت ز ذرات جهان پیدا بود
  8. شمارهٔ ۱۹۳تا بکفر زلف تو جان مرا اقرار شد
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.