پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۲

زهی جمال و ملاحت که یار ما دارد

هزار عشوه و ناز و کرشمه ها دارد

بنور طلعت خوبش چه دل که حیرانست

بدام زلف چه جانها که مبتلا دارد

جمال بیحد و مهر و وفای بی غایت

کمال صورت و معنی جدا جدا دارد

مراد عاشق مهجور وصل معشوق است

چه وایه که دل و جان بی نوا دارد

بغیر یار نداریم ما ز یار طلب

اگر جفا کند آن یار و گر وفا دارد

بغمزه جان و دل و دین ما بغارت برد

ندانمش که دگر دیده بر چه ها دارد

ز باده لب لعل حیات بخش حبیب

چه شور و مستی و غوغا که جان ما دارد

بیا و جان و جهان در قمار عشق بباز

که درد عاشق بیدل همین دوا دارد

نظر بهر چه کنم حسن تست منظورم

ببین که جان اسیری نظر کجا دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۴چون سوز عشقت پایان ندارد
  2. شمارهٔ ۱۸۵چو حسن روی او جلوه گری کرد
  3. شمارهٔ ۱۸۶از ما سخن کشف و کرامات مپرسید
  4. شمارهٔ ۱۸۷چون از ازل نصیبه ما عشق یار بود
  5. شمارهٔ ۱۸۸چون جمال دوست خود را جلوه داد
  6. شمارهٔ ۱۸۹یارم چو ز رخ نقاب بگشود
  7. شمارهٔ ۱۹۰تا نقاب از مهر رویش دور شد
  8. شمارهٔ ۱۹۱هر لحظه بروئی دگر آن روی نماید
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.