پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

عاشق بکوی عشق چو خود را فدی کند

معشوقش از خودی خود او را خودی کند

هر لحظه هست و نیست شود نفس کاینات

فیض خدا چو هرنفس آمد شدی کند

روشن شود ز پرتو رخسار او جهان

حسن رخش چو جلوه گری ابتدی کند

غافل مشو ز یار و تعالوا شنو خطاب

هر سوت چو(ن) منادی غیب این ندی کند

نیکی ندید در دو جهان از خدا و خلق

هرکو به ره روان ره حق بدی کند

یابی سعادت ابدی از وصال دوست

گر زانکه دولت ازلی آمدی کند

شد مقتدا بمملکت عشق اسیریا

هرکو بعاشقان خدااقتدی کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳جان ما بربست رخت و سوی جانان می‌رود
  2. شمارهٔ ۱۸۴چون سوز عشقت پایان ندارد
  3. شمارهٔ ۱۸۵چو حسن روی او جلوه گری کرد
  4. شمارهٔ ۱۸۶از ما سخن کشف و کرامات مپرسید
  5. شمارهٔ ۱۸۷چون از ازل نصیبه ما عشق یار بود
  6. شمارهٔ ۱۸۸چون جمال دوست خود را جلوه داد
  7. شمارهٔ ۱۸۹یارم چو ز رخ نقاب بگشود
  8. شمارهٔ ۱۹۰تا نقاب از مهر رویش دور شد
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.