پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

دل ما وایه روی تو دارد

بجان سودای هر موی تو دارد

جمال روی تو بیند ز هر رو

دل عارف که رو سوی تو دارد

دل ما میل حسن خوب رویان

بروی تو که بر بوی تو دارد

ز شاهی عار باشد آن گدا را

که روزی راه بر کوی تو دارد

نماز کس قبول آمد که او رو

بمحراب دو ابروی تو دارد

ندارد هیچ ساحر آن فریبی

که چشم شوخ جادوی تو دارد

اسیری هیچ آزادی نجوید

چو دل دربند گیسوی تو دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱عاشق بکوی عشق چو خود را فدی کند
  2. شمارهٔ ۱۸۲زهی جمال و ملاحت که یار ما دارد
  3. شمارهٔ ۱۸۳جان ما بربست رخت و سوی جانان می‌رود
  4. شمارهٔ ۱۸۴چون سوز عشقت پایان ندارد
  5. شمارهٔ ۱۸۵چو حسن روی او جلوه گری کرد
  6. شمارهٔ ۱۸۶از ما سخن کشف و کرامات مپرسید
  7. شمارهٔ ۱۸۷چون از ازل نصیبه ما عشق یار بود
  8. شمارهٔ ۱۸۸چون جمال دوست خود را جلوه داد
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.