پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۸

بیا که یار ز رخسار پرده را بگشود

بیا که هر چه نهان بود آشکار نمود

بیا که مجلس ما بزمگاه مستانست

بیاکه ساقی و جام است و بانگ ساز و سرود

بیا و باده بنوش و زیان خود طلب

چو ره بدوست نبردی، ز زهد خشک چه سود

بیا که میکده در باز کرد باده فروش

که عارفانه بنوشیم می برغم حسود

چه شد که جمله ذرات مست و بیخبرند

نگر مگر در میخانه ساقیم بگشود

کنون که فرصت عمر است خوش غنیمت دان

شراب و شاهد و مطرب نوای بربط و عود

حریف ما شو و می نوش و روی ساقی بین

ببزمگاه شهود آ چه جای گفت و شنود

بیا و پیر خرابات عشق را دریاب

که رهبرست و بمعشوق میرساند زود

چه باده های پیاپی که میدهد ساقی

بجان مست اسیری درون بزم شهود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۰ره روانی که راه حق پویند
  2. شمارهٔ ۱۸۱عاشق بکوی عشق چو خود را فدی کند
  3. شمارهٔ ۱۸۲زهی جمال و ملاحت که یار ما دارد
  4. شمارهٔ ۱۸۳جان ما بربست رخت و سوی جانان می‌رود
  5. شمارهٔ ۱۸۴چون سوز عشقت پایان ندارد
  6. شمارهٔ ۱۸۵چو حسن روی او جلوه گری کرد
  7. شمارهٔ ۱۸۶از ما سخن کشف و کرامات مپرسید
  8. شمارهٔ ۱۸۷چون از ازل نصیبه ما عشق یار بود
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.