پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

جانم اسیر دام سر زلف یار شد

دل در هوای حسن رخش بیقرار شد

جانها معطرست و دو عالم پر از نسیم

تا زلف عنبرین برخت مشکبار شد

زآوازه فراق تو دلها بباد رفت

در آرزوی وصل تو جانها نثار شد

تا در میان جان و دلم عشق جای ساخت

عقل و قرار و صبر زمن برکنار شد

اسرار عشق هرکه چو منصور فاش کرد

بنگر سرش چگونه سزاوار دار شد

در ملک مصر چو یوسف عزیز گشت

هرکس که او بکوی غم عشق خوار شد

از دل هوای مسجد و محراب و زهد رفت

ما را درون میکده زان دم که بار شد

درملک وصل دوست بیک لحظه میرسد

هرکو سمند عشق درین ره سوار شد

یک رنگ شد چو جان اسیری براه عشق

هر دل که با محبت جانان دوچار شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹دل ما وایه روی تو دارد
  2. شمارهٔ ۱۸۰ره روانی که راه حق پویند
  3. شمارهٔ ۱۸۱عاشق بکوی عشق چو خود را فدی کند
  4. شمارهٔ ۱۸۲زهی جمال و ملاحت که یار ما دارد
  5. شمارهٔ ۱۸۳جان ما بربست رخت و سوی جانان می‌رود
  6. شمارهٔ ۱۸۴چون سوز عشقت پایان ندارد
  7. شمارهٔ ۱۸۵چو حسن روی او جلوه گری کرد
  8. شمارهٔ ۱۸۶از ما سخن کشف و کرامات مپرسید
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.