پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

ساقی چه شد که جمله جهان می پرست شد

این خود چه باده بود که ذرات مست شد

این روچه روی بود که یک جلوه چونکه کرد

عالم که نیست بود از آن جلوه هست شد

هشیار کی شود بجهان تا ابد دگر

جانی که مست باده جام الست شد

چون حسن تو بدید ز بت عابد صنم

از جان و دل ببوی تو او بت پرست شد

عمری بآرزوی تو بودم ولی چه سود

جانم چو دید روی تو کلی ز دست شد

پیوند شد بیار و درست است در عیار

هرکو براه عشق تو او را شکست شد

در فقر یافت منصب عالی اسیریا

هرکو برآستان تو چون خاک پست شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸بیا که یار ز رخسار پرده را بگشود
  2. شمارهٔ ۱۷۹دل ما وایه روی تو دارد
  3. شمارهٔ ۱۸۰ره روانی که راه حق پویند
  4. شمارهٔ ۱۸۱عاشق بکوی عشق چو خود را فدی کند
  5. شمارهٔ ۱۸۲زهی جمال و ملاحت که یار ما دارد
  6. شمارهٔ ۱۸۳جان ما بربست رخت و سوی جانان می‌رود
  7. شمارهٔ ۱۸۴چون سوز عشقت پایان ندارد
  8. شمارهٔ ۱۸۵چو حسن روی او جلوه گری کرد
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.