پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

دوشم از میخانه پیر میکده آواز داد

گفت ای طالب درآ، تا بهره یابی از رشاد

زانکه اینجا خانه عیش است و جای وحدتست

باده و ساقی غمخوار و حریفان جمله شاد

گفتمش مطلوب جانم را تو میدانی که چیست

من مرید و بنده فرمانم، توئی پیر مراد

در خرابات آمدم از امر پیر راه دان

او براه عشق و قلاشی مرا ارشاد داد

چون درین ره اختیار خود باو بگذاشتم

هرچه جستم یافتم ز ارشاد پیر اوستاد

آنچه دیدم من ز راه میکده هرگز ندید

زاهد خلوت نشین و سالک راه سداد

چون در میخانه از احببت وان اعرف گشود

جمله عالم ز جام عشق شد مست وداد

برمزید آمد بملک عاشقی چون بایزید

هرکه در بازار عشقش داد خود را بر مزاد

چون اسیری هرکه در اقلیم معنی حاکم است

هست اورا کمترین چاکر فریدون و قباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵از قید غم جهان شد آزاد
  2. شمارهٔ ۱۷۶ساقی چه شد که جمله جهان می پرست شد
  3. شمارهٔ ۱۷۷جانم اسیر دام سر زلف یار شد
  4. شمارهٔ ۱۷۸بیا که یار ز رخسار پرده را بگشود
  5. شمارهٔ ۱۷۹دل ما وایه روی تو دارد
  6. شمارهٔ ۱۸۰ره روانی که راه حق پویند
  7. شمارهٔ ۱۸۱عاشق بکوی عشق چو خود را فدی کند
  8. شمارهٔ ۱۸۲زهی جمال و ملاحت که یار ما دارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.