پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

با درد عشق جانان درمان چه کار دارد

با بی سران سودا سامان چه کار دارد

گر آشنای عشقی بیگانه از خرد شو

در بزم اهل دانش نادان چه کار دارد

تا از خودی نگردی فانی خدا نه بینی

در مجلس گدایان سلطان چه کار دارد

زاهد که هست خودبین هرگز نشدخدابین

باکفر بت پرستان ایمان چه کار دارد

از حکم اوست ای دل هر نیک و بد که بینی

با حکم کردگاری دوران چه کار دارد

هرگز وفا نکردند خوبان بعهد و پیمان

در پیش بیوفایان پیمان چه کار دارد

آزاده شد اسیری از قید درد دوری

با محرمان وصلش هجران چه کار دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳دوشم از میخانه پیر میکده آواز داد
  2. شمارهٔ ۱۷۴زان پیشتر که دور جهان را مدار بود
  3. شمارهٔ ۱۷۵از قید غم جهان شد آزاد
  4. شمارهٔ ۱۷۶ساقی چه شد که جمله جهان می پرست شد
  5. شمارهٔ ۱۷۷جانم اسیر دام سر زلف یار شد
  6. شمارهٔ ۱۷۸بیا که یار ز رخسار پرده را بگشود
  7. شمارهٔ ۱۷۹دل ما وایه روی تو دارد
  8. شمارهٔ ۱۸۰ره روانی که راه حق پویند
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.