پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

بختم مدد نداد که بینم وصال دوست

ای کاشکی ز دور به بینم جمال دوست

از جان و از جهان بهوایش برآمدم

بیرون نرفت از دل و جانم خیال دوست

جان و دلم همیشه لگدکوب عشق اوست

دولت نگر چگونه شدم پایمال دوست

جانهای عاشقان بغم عشق واگذاشت

بس دور می نمود چنین از کمال دوست

گاهی که یار پرسش حالم کند به لطف

صد جان فدای آن لب و حسن و سؤال دوست

هر دم اگر جمال نماید بعاشقان

کی کم شود بمرتبه جاه و جلال دوست

از ناز پادشاه و گدا گشت بی نیاز

گر زانکه یافت جان اسیری وصال دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶دل را که داغ عشق ندارد نشان کجاست
  2. شمارهٔ ۱۵۷ای بیخبر از حالت رندان خرابات
  3. شمارهٔ ۱۵۸تا یار پرده از رخ چون ماه برگرفت
  4. شمارهٔ ۱۵۹تا که خورشید جمالت بجهان تابان گشت
  5. شمارهٔ ۱۶۰درد بی درمان بعالم دردماست
  6. شمارهٔ ۱۶۱مانیستیم و هستی ما هستی خداست
  7. شمارهٔ ۱۶۲ای دل دیوانه تاکی بیخودیها کردنت
  8. شمارهٔ ۱۶۳ای طلعت تو مطلع انوار سعادات
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.