پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

مانیستیم و هستی ما هستی خداست

هستی به نیستی نه قرین است نه جداست

دلبر چو رو در آینه مختلف نمود

این صورت مخالف از آن اختلاف خاست

عالم چو عکس آینه و نقش سایه دان

کورا نمود و بود ز وهم و خیال ماست

بنگر چو شد عیان بلباس چرا و چون

آنکو نهان بکسوت بیچون بی چراست

مقصود آفرینش عالم کسی بود

کو از خودی فنا شد و باقی بدان بقاست

میدان یقین که در دو جهان غیر یار نیست

بشنو سخن ز عارف حق بین درست وراست

رندی که مست باده و هشیار و زاهدست

انصاف ده که همچو اسیری دگر کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳ای طلعت تو مطلع انوار سعادات
  2. شمارهٔ ۱۶۴عالم چو نقش موج ببحر وجود اوست
  3. شمارهٔ ۱۶۵ای صنم سمن بران دست منست و دامنت
  4. شمارهٔ ۱۶۶اسرار یقین را بگمانی شده باحث
  5. شمارهٔ ۱۶۷دوستانم باز خواهد گشت یارم الغیاث
  6. شمارهٔ ۱۶۸این حیله سازی فلک کینه دار هیچ
  7. شمارهٔ ۱۶۹جان ما را در ازل دادند با عشق امتزاج
  8. شمارهٔ ۱۷۰گر نداند درد عشق دوست را عاشق فلاح
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.