پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

جان ما را در ازل دادند با عشق امتزاج

دایما سودای عشق اوست زانم در مزاج

گشته ام سودایی عشق رخ و زلف حبیب

جز می لعلش ندانم درد سودا را علاج

عقل را بگذار و در بازار عشق آنگه درآ

کین متاع عقل را آنجا نمی بینم رواج

هرکه ره یابد بملک فقر و گنج نیستی

رفت بیرون از سرش سودای مال و تخت و تاج

از دماغ زاهدان فکر ریا هرگز نرفت

کی توان از چوب خشک کج برون برد اعوجاج

ذوق سرمعرفت زاهد ندارد زین سبب

از جهالت باشدش با عارفان دایم لجاج

تا مسلم شد اسیری بر تو تخت ملک عشق

می‌دهندت بی‌حرج شاهان همه باج و خراج

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱با درد عشق جانان درمان چه کار دارد
  2. شمارهٔ ۱۷۲از شاهد و می گر خبری هست بگوئید
  3. شمارهٔ ۱۷۳دوشم از میخانه پیر میکده آواز داد
  4. شمارهٔ ۱۷۴زان پیشتر که دور جهان را مدار بود
  5. شمارهٔ ۱۷۵از قید غم جهان شد آزاد
  6. شمارهٔ ۱۷۶ساقی چه شد که جمله جهان می پرست شد
  7. شمارهٔ ۱۷۷جانم اسیر دام سر زلف یار شد
  8. شمارهٔ ۱۷۸بیا که یار ز رخسار پرده را بگشود
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.