پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۲

ای دل دیوانه تاکی بیخودیها کردنت

برسرم پیوسته طعن نیک و بد آوردنت

چند خواهی دست و پا زد رو رضا ده با قضا

تا بکی باشد غم بیهوده آخر خوردنت

این چه جهل است عاقبت اندیشه کن ای بی خبر

خلق راضی کردن و حق را ز خود آزردنت

گر نرفتی بر صراط المستقیم ای بی طریق

در طریق آخر کجا شد این طریق اسپردنت

گر براه فقر خواهی رفت سوی حضرتش

زاد این ره عجز و مسکینی بباید بردنت

گر رسد نفعی بدرویشان مسلم باشدت

نیکنامی را بساطی در جهان گستردنت

گر همی خواهی وصالش ای اسیری بایدت

دل زیاد غیر او پیوسته خالی کردنت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۴عالم چو نقش موج ببحر وجود اوست
  2. شمارهٔ ۱۶۵ای صنم سمن بران دست منست و دامنت
  3. شمارهٔ ۱۶۶اسرار یقین را بگمانی شده باحث
  4. شمارهٔ ۱۶۷دوستانم باز خواهد گشت یارم الغیاث
  5. شمارهٔ ۱۶۸این حیله سازی فلک کینه دار هیچ
  6. شمارهٔ ۱۶۹جان ما را در ازل دادند با عشق امتزاج
  7. شمارهٔ ۱۷۰گر نداند درد عشق دوست را عاشق فلاح
  8. شمارهٔ ۱۷۱با درد عشق جانان درمان چه کار دارد
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.