پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۶

دل را که داغ عشق ندارد نشان کجاست

بی سوز و درد جان کسی در جهان کجاست

سری که پیر میکده میگفت با عقل

در خانقاه و مدرسه رمزی ازآن کجاست

اسرار عشق حل چو نگردد ز درس علم

کو راه دیر و صحبت پیر مغان کجاست

در وصل او چو کس نرسد از ره نشان

کو سالک طریق ره بی نشان کجاست

از شید و زرق و زهد ریائی شدم ملول

ای پیر می فروش می ارغوان کجاست

گر ساز وصل و دولت دیدار دوست نیست

آن سوز هجر و ناله و آه و فغان کجاست

ز اهل بیان نگفت اسیری خبر زیار

داری خبر بگوی که صاحب عیان کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸تا یار پرده از رخ چون ماه برگرفت
  2. شمارهٔ ۱۵۹تا که خورشید جمالت بجهان تابان گشت
  3. شمارهٔ ۱۶۰درد بی درمان بعالم دردماست
  4. شمارهٔ ۱۶۱مانیستیم و هستی ما هستی خداست
  5. شمارهٔ ۱۶۲ای دل دیوانه تاکی بیخودیها کردنت
  6. شمارهٔ ۱۶۳ای طلعت تو مطلع انوار سعادات
  7. شمارهٔ ۱۶۴عالم چو نقش موج ببحر وجود اوست
  8. شمارهٔ ۱۶۵ای صنم سمن بران دست منست و دامنت
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.