پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

دل را بجمال رخ تو مهر تولاست

جان را همه دم دولت وصل تو تمناست

یک پایه ز معراج کمال دل عارف

می دان بیقین کرسی نه چرخ معلاست

در پیش کسی کو بجهان ز اهل شهودست

لاخود همه پندار بود جمله چو الاست

خورشید صفت عکس جمال تو عیان دید

هر کس که چو آئینه دلش پاک و مصفاست

هر دیده که بیند بجهان نور لقایت

لذات نعیم ابد اینجاش مهیاست

از عقل مجو حالت ارباب مقامات

زیرا ز خیال خرد این حال معراست

جز یار نبیند بجهان همچو اسیری

هرکو دلش از دیدن اغیار مبراست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴بختم مدد نداد که بینم وصال دوست
  2. شمارهٔ ۱۵۵ای برده سبق از همه خوبان به ملاحت
  3. شمارهٔ ۱۵۶دل را که داغ عشق ندارد نشان کجاست
  4. شمارهٔ ۱۵۷ای بیخبر از حالت رندان خرابات
  5. شمارهٔ ۱۵۸تا یار پرده از رخ چون ماه برگرفت
  6. شمارهٔ ۱۵۹تا که خورشید جمالت بجهان تابان گشت
  7. شمارهٔ ۱۶۰درد بی درمان بعالم دردماست
  8. شمارهٔ ۱۶۱مانیستیم و هستی ما هستی خداست
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.