پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

جمله عالم رو بما دارند و مارا روبدوست

وربمعنی روشناسی جمله رو خودروی اوست

نیست جانت را مشامی ورنه آفاق جهان

از نسیم طره عنبر فشانش مشکبوست

پرده رویش بعالم نیست جز وهم و خیال

چون نماند این خیالت هر چه بینی جمله اوست

شاهد حسنش ندارد در حقیقت خود حجاب

روی او پنهان چو بینی در نقاب ما و توست

آن یکی از کعبه دیدش دیگر از دیر و کنشت

هر کسی رارخ بجائی می نماید حسن دوست

مست این می هر کسی از جام دیگر گشته اند

جام زاهد حور و جام عاشقان روی نکوست

سربسر آفاق عالم گشت غرق این شراب

با اسیری گو چه جای قصه جام و سبوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳هر دل که از کدورت طبع و هوا برست
  2. شمارهٔ ۱۵۴بختم مدد نداد که بینم وصال دوست
  3. شمارهٔ ۱۵۵ای برده سبق از همه خوبان به ملاحت
  4. شمارهٔ ۱۵۶دل را که داغ عشق ندارد نشان کجاست
  5. شمارهٔ ۱۵۷ای بیخبر از حالت رندان خرابات
  6. شمارهٔ ۱۵۸تا یار پرده از رخ چون ماه برگرفت
  7. شمارهٔ ۱۵۹تا که خورشید جمالت بجهان تابان گشت
  8. شمارهٔ ۱۶۰درد بی درمان بعالم دردماست
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.