پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

دلم با دوست دایم در وصالست

فراق از وی مرا دیگر محالست

برو ای عقل رخت خویش بربند

که عشق از گفت و گویت در ملالست

سلاطین رااگر مال است مارا

گدائی درش مال و منالست

حجاب تو توئی آمد و گرنه

همه عالم جمالش را مثالست

به پیش عارف حق بین دو عالم

مر اسمای الهی را ظلالست

هرآنکو وحدت حق را ز کثرت

ببیند بی گمان صاحب کمالست

به پیش چشم تو روشن اسیری

همه عالم بنور ذوالجلالست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷خیل غمت بجور و جفا ملک جان گرفت
  2. شمارهٔ ۱۰۸یارب ز چه روروی تو در پرده نهانست
  3. شمارهٔ ۱۰۹خورشید رخت از همه ذرات عیانست
  4. شمارهٔ ۱۱۰درد تو دوای دل و هم مرهم جانست
  5. شمارهٔ ۱۱۱ای جمالت گشته پیدا از نقاب کاینات
  6. شمارهٔ ۱۱۲گنج اسرار یقین در کنج خلوت حاصلست
  7. شمارهٔ ۱۱۳بقید زلف تو جانم عجب گرفتارست
  8. شمارهٔ ۱۱۴بی جمال روی تو دل را حیاتی هست نیست
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.