پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

خورشید رخت از همه ذرات چو پیداست

بروحدت تو جمله جهان شاهد و گویاست

بی بهره ز دیدارتوشد دیده اعمی

بینا بجمال رخ تو دیده بیناست

بر بحر قدم نقش حبابست مراتب

ظاهر همه موجست و حقیقت همه دریاست

ذرات جهان ظاهر و باطن بحقیقت

از نور تجلی جمال تو هویداست

از باده توحید دلم مست مدامست

جانم ز فروغ رخ تو واله و شیداست

چون غیر تو در صورت و معنی نتوان یافت

پس این همه تغییر و تفاوت ز کجا خاست

حیران جمال رخ یار است اسیری

زان فارغ و آزاده ز دنیا و زعقباست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶جهان عکس رخ مه پیکر ماست
  2. شمارهٔ ۱۰۷خیل غمت بجور و جفا ملک جان گرفت
  3. شمارهٔ ۱۰۸یارب ز چه روروی تو در پرده نهانست
  4. شمارهٔ ۱۰۹خورشید رخت از همه ذرات عیانست
  5. شمارهٔ ۱۱۰درد تو دوای دل و هم مرهم جانست
  6. شمارهٔ ۱۱۱ای جمالت گشته پیدا از نقاب کاینات
  7. شمارهٔ ۱۱۲گنج اسرار یقین در کنج خلوت حاصلست
  8. شمارهٔ ۱۱۳بقید زلف تو جانم عجب گرفتارست
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.