پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

خیل غمت بجور و جفا ملک جان گرفت

دل تن نهاد و دامن شادی روان گرفت

ای دل ره عدم چو گرفتی از آن میان

جانم ز هستی تو کناری نهان گرفت

آید همیشه اشک بدریوزه پیش تو

اوسایل است و راه نشاید برآن گرفت

دل مرکب قرار بمیدان عشق تاخت

چون شهسوار درد تو آمد عنان گرفت

تا لذت شراب غمت یافت کام جان

سرخوش شد و بمصطبه پای دنان گرفت

چون حسن تو بحور و بغلمان ظهور کرد

زاهد چنان هوای جنان از چنان گرفت

زلف تو داشت جان اسیری ببند خویش

رویت بصد لطافتش آخر ضمان گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹خورشید رخت از همه ذرات عیانست
  2. شمارهٔ ۱۱۰درد تو دوای دل و هم مرهم جانست
  3. شمارهٔ ۱۱۱ای جمالت گشته پیدا از نقاب کاینات
  4. شمارهٔ ۱۱۲گنج اسرار یقین در کنج خلوت حاصلست
  5. شمارهٔ ۱۱۳بقید زلف تو جانم عجب گرفتارست
  6. شمارهٔ ۱۱۴بی جمال روی تو دل را حیاتی هست نیست
  7. شمارهٔ ۱۱۵با خیال زلف تو در خلوت تارم خوشست
  8. شمارهٔ ۱۱۶ازپرتو جمال تو عالم منورست
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.