پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

ازپرتو جمال تو عالم منورست

وزسنبلت مشام دل و جان معطرست

این جرم خور که جمله جهان روشن ازویست

یک ذره ز پرتو آن روی انورست

سلطان حسن روی ترا ملک هر دو کون

بی لشگر و سپاه عجایب مسخرست

غایت نداشت جلوه رویت از آن سبب

هر دم بجلوه دگر و حسن دیگرست

در تاب رفت زلف تو سرها بباد داد

بازش ز پیچ و تاب چه آشوب در سرست

چشمت بقصد کشتن من غمزه تیز کرد

یارب که این چه ترکک بیرحم کافرست

عقل بلند پایه بدرگاه شاه عشق

هرگز نگشت محرم و چون حلقه بردرست

کس با خودی نیافت ببزم وصال راه

زیرا جناب وصل ازین پایه برترست

در دام فتنه جان اسیری ز چیست گفت

گفتم کزان سلاسل زلف معنبرست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸گر مهر فاحببت بذرات نه ساریست
  2. شمارهٔ ۱۱۹جان ما عاشق سروقد جانانه شدست
  3. شمارهٔ ۱۲۰شفای این دل بیمار جز لقای تو نیست
  4. شمارهٔ ۱۲۱نیست ما را هیچ فکری جز لقای روی دوست
  5. شمارهٔ ۱۲۲دایما درد تو همراه منست
  6. شمارهٔ ۱۲۳بیا جانا که بی تو جان خرابست
  7. شمارهٔ ۱۲۴گردیدن گردون یقین از عشق جانان بوده است
  8. شمارهٔ ۱۲۵روی تو ظاهرست بعالم نهان کجاست
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.