پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۱

نیست ما را هیچ فکری جز لقای روی دوست

آفرین بررای درویشی که در فکر نکوست

زلف و رویت نیست تنها آرزوی ما و بس

مشتری و ماه را شبرو شدن زین آرزوست

عاشقی را باید از باد صبا آموختن

میرود بی پا و بی سر دایما در جستجوست

مستی عشاق باشد زان دو چشم پر خمار

سرخوشی بیدلان نه از باده جام و سبوست

پیش قاضی محبان مدعی عشق را

شاهد عادل بغیر از چشم گریان، رنگ روست

گو(ی)اگر پیش سر عشاق در میدان غم

میکند دعوی که من سرگشته ام بیهوده گوست

غیر سرو قامتش در باغ دل جایی مده

همت عالی اسیری چون ترا آئین و خوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۳بیا جانا که بی تو جان خرابست
  2. شمارهٔ ۱۲۴گردیدن گردون یقین از عشق جانان بوده است
  3. شمارهٔ ۱۲۵روی تو ظاهرست بعالم نهان کجاست
  4. شمارهٔ ۱۲۶روی چو مهت کاینه جان و جهانست
  5. شمارهٔ ۱۲۷رند و قلاشیم و مست و می پرست
  6. شمارهٔ ۱۲۸میخانه از لعل لب تو پرشرو شور است
  7. شمارهٔ ۱۲۹مهر روی تو که تابان ز همه ذراتست
  8. شمارهٔ ۱۳۰ای نهان خورشید ذات تو در ابر کاینات
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.