پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۴

بی جمال روی تو دل را حیاتی هست نیست

زآب حیوان لبت جانرا مماتی هست نیست

هرکه شد دل زنده از دیدار جان افزای تو

آنچنان دل زنده را هرگز وفاتی هست نیست

شد مقید جان ما نوعی که گویی یک نفس

از کمند زلف تو او را نجاتی هست نیست

پیش مست باده توحید در هر دو جهان

جز صفات و ذات تو ذات و صفاتی هست نیست

روبهر سویی که باشد عاشق دیوانه را

جز بسوی قبله رویت صلاتی هست نیست

نیست هستی غیر واجب پیش مرد راست بین

جز خیال چشم احول ممکناتی هست نیست

ای اسیری در یقین عارفان حق پرست

همچو نفس بدبتی در سومناتی هست نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۶ازپرتو جمال تو عالم منورست
  2. شمارهٔ ۱۱۷ای مصحف جمال تو اوراق کاینات
  3. شمارهٔ ۱۱۸گر مهر فاحببت بذرات نه ساریست
  4. شمارهٔ ۱۱۹جان ما عاشق سروقد جانانه شدست
  5. شمارهٔ ۱۲۰شفای این دل بیمار جز لقای تو نیست
  6. شمارهٔ ۱۲۱نیست ما را هیچ فکری جز لقای روی دوست
  7. شمارهٔ ۱۲۲دایما درد تو همراه منست
  8. شمارهٔ ۱۲۳بیا جانا که بی تو جان خرابست
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.