پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

در سویدای دلم سودای عشقش جا گرفت

در درون خانه جانم غمش مأوا گرفت

تا نقاب زلف بر روی چومه انداختی

از پریشانی دماغ جان ما سوداگرفت

گر بطور زهد دم زد زاهد از انکارما

نیست کس رادر طریق عاشقی برما گرفت

عقل سرکش راه هستی رفت و در پستی فتاد

عشق راه نیستی شد قدراوبالا گرفت

در هوایت کوه آب از چشمه ها گردد روان

ز آتش عشقت خروش و جوش در دریا گرفت

در پی صید همای وصل جانان جان ما

گرچه بسیاری دوید از هر طرف اما گرفت

ای اسیری در هوای وصل سیمرغ دلم

عاقبت در آشیان بی نشانی جا گرفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵دلم با دوست دایم در وصالست
  2. شمارهٔ ۱۰۶جهان عکس رخ مه پیکر ماست
  3. شمارهٔ ۱۰۷خیل غمت بجور و جفا ملک جان گرفت
  4. شمارهٔ ۱۰۸یارب ز چه روروی تو در پرده نهانست
  5. شمارهٔ ۱۰۹خورشید رخت از همه ذرات عیانست
  6. شمارهٔ ۱۱۰درد تو دوای دل و هم مرهم جانست
  7. شمارهٔ ۱۱۱ای جمالت گشته پیدا از نقاب کاینات
  8. شمارهٔ ۱۱۲گنج اسرار یقین در کنج خلوت حاصلست
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.