پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲

از حسن عالم گیراو کونین پرغوغاشدست

وز تاب زلف سرکشش عالم پراز سوداشدست

جان و دلم در حلقه مویش گرفتار آمدست

عقلم زنور روی او سرگشته و شیدا شدست

از جام عشقند از ازل، ذرات مست لم یزل

ساقی صلایی میزند میخانه رادر واشدست

نام و نشان عالم و آدم نبود اندرمیان

از جلوه حسن رخش نام جهان پیدا شدست

در صورت عالم علم بینم جمال آن صنم

مجنون عشقم لاجرم عالم برم لیلا شدست

من از غم عشقش چنین زار و نزار و ناتوان

رحمتش نمی آید بمن گوئی دلش خاراشدست

عیش و حضوری در جهان دارم که کس ندهد نشان

زیراکه شاه عشق راجان ودلم مأوا شدست

ای کاشکی آن تند خو پرده برافکندی زرو

تا هر کسی دیدی که او نور جهان آراشدست

نام اسیری در جهان قلاش ورند و مست دان

یارب چه شد کز عاشقان او در جهان رسواشدست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴خورشید رخت از همه ذرات چو پیداست
  2. شمارهٔ ۱۰۵دلم با دوست دایم در وصالست
  3. شمارهٔ ۱۰۶جهان عکس رخ مه پیکر ماست
  4. شمارهٔ ۱۰۷خیل غمت بجور و جفا ملک جان گرفت
  5. شمارهٔ ۱۰۸یارب ز چه روروی تو در پرده نهانست
  6. شمارهٔ ۱۰۹خورشید رخت از همه ذرات عیانست
  7. شمارهٔ ۱۱۰درد تو دوای دل و هم مرهم جانست
  8. شمارهٔ ۱۱۱ای جمالت گشته پیدا از نقاب کاینات
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.