پرش به محتوای اصلی
اسیری لاهیجی اسیری لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

دل ز بند غم دمی آزاد نیست

بی غم عشق تو جانم شاد نیست

طاقت تاب غم عشق از کجاست

جان و دل راگر ز توامداد نیست

آنچنانم واله حسن رخت

کز جهان و جان دلم را یاد نیست

راز عشق از عاشقان باید شنید

زانکه سر عشق بازهاد نیست

دل ز جورت میخورد خون جگر

جان ما را زهره فریاد نیست

دادما ندهد ز جور عشق یار

همچو من کس عاشق بیداد نیست

زاد راهم درد و سوز و زاریست

عاشقان را غیر ازین خود زاد نیست

زاهد از منعت کند از عاشقی

گو طریق عشق را واداد نیست

گرچه شمشاد ای اسیری دلرباست

همچو سرو قامتش آزاد نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳در سویدای دلم سودای عشقش جا گرفت
  2. شمارهٔ ۱۰۴خورشید رخت از همه ذرات چو پیداست
  3. شمارهٔ ۱۰۵دلم با دوست دایم در وصالست
  4. شمارهٔ ۱۰۶جهان عکس رخ مه پیکر ماست
  5. شمارهٔ ۱۰۷خیل غمت بجور و جفا ملک جان گرفت
  6. شمارهٔ ۱۰۸یارب ز چه روروی تو در پرده نهانست
  7. شمارهٔ ۱۰۹خورشید رخت از همه ذرات عیانست
  8. شمارهٔ ۱۱۰درد تو دوای دل و هم مرهم جانست
همه‌ی غزلیات ←

اسیری لاهیجی درباره‌ی اسیری لاهیجی

شمس‌الدین‌ محمد بن‌ یحیی‌ بن‌ علی‌ گیلانی لاهیجی نوربخشی (سال تولد نامعلوم، درگذشته به سال ۹۱۲ هجری قمری) متخلص به «اسیری‌» و «فدایی» و مشهور به «اسیری لاهیجی» عارف‌، شاعر و از مشایخ‌ سلسلهٔ نوربخشیه‌ است. کتاب «اسرار الشهود» اسیری با استفادهٔ از نسخهٔ آماده شده به کوشش آقای محمد رسا و کتاب «رسائل لاهیجی» با استفاده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.