پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۸ - ننگ و نام

ما ننگ و نام، بر در میخانه داده ایم

گشت فلک، بگردش پیمانه داده ایم

هر شانه را که طره ساقی بخویش بست

ما نقد عقل، بر سر دندانه داده ایم

دیوانه وار، دست کشیدیم از آنچه هست

دنیا بدست مردم فرزانه داده ایم

گل، برگ عمر خویش، بطفل صبا سپرد

ما نیز جان ببازی جانانه داده ایم

دیگر دلم، ز سینه ببامی نمی پرد

کاین مرغ را، ز خرمن غم دانه داده ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰ - کاش !کاش! بودی روزگارم بر کنار از هرچه هست
  2. شمارهٔ ۱۱ - آبیاری اشکدوید بر رخ زردم، ز بیقراری اشک
  3. شمارهٔ ۱۲ - شمع انجمناز آن چو شمع سراپا در انجمن سوزم
  4. شمارهٔ ۱۳ - باید رفتگرچه از کوی توام، بی دل و جان باید رفت
  5. شمارهٔ ۱۴ - تا گوشه میخانهخواهم که از این خانه به یکبار کشم رخت
  6. شمارهٔ ۱۵ - بنشیند و بگریزدبا هر نفس از جانم، صد آه جنون خیزد
  7. شمارهٔ ۱۶ - طفل زمان!عمریست تا بپای خم از پا نشسته ایم
  8. شمارهٔ ۱۷ - حباب سینهچند در پیچ و خم مو بشکنی جان مرا؟
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.