پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۱۴ - تا گوشه میخانه

خواهم که از این خانه به یکبار کشم رخت

زین گوشه ویرانه به گلزار کشم رخت

اینجا پی جانانه، به جائی نرسیدیم

فرداست کازین خانه بناچار کشم رخت

در صومعه و دیر، حقیقت چو نه پیداست

سرمست سوی خانه خمار کشم رخت

تا گوشه میخانه از این خانه تزویر

از همهمه مردم هشیار کشم رخت

چون دامن معنی بتفکر ندهد دست

ناچار بسر منزل پندار کشم رخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶ - طفل زمان!عمریست تا بپای خم از پا نشسته ایم
  2. شمارهٔ ۱۷ - حباب سینهچند در پیچ و خم مو بشکنی جان مرا؟
  3. شمارهٔ ۱۸ - بزم لاله رخانچون شمع، دل بر آتش حرمان نهاده ایم
  4. شمارهٔ ۱۹ - ز میخانه رسیدندیاران همه سرمست، ز میخانه رسیدند
  5. شمارهٔ ۲۰ - پشیمان آمدیبار دیگر در برم، ایشاه خوبان آمدی
  6. شمارهٔ ۲۱ - خندان گریستمعمری ز سوز آتش هجران گریستم
  7. شمارهٔ ۲۲ - وای اگر من بدینسان که بدام تو اسیر افتادم
  8. شمارهٔ ۲۳ - آبروی عشقبسکه با هر رنگ بنمودند روی عشق را
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.