پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۲۱ - خندان گریستم

عمری ز سوز آتش هجران گریستم

تا یک شبت، نشسته بدامان گریستم

چون شمع آتشین، بسر گور آرزو

یک عمر، با خیال تو خندان گریستم

از چشم دلفریب تو،در هر گذرگهی

پیدا، عتاب دیدم و پنهان گریستم

گه تنگدل چو غنچه نشستم میان باغ

گاهی چو ابر بر سر بستان گریستم

تا ننگرد سرشگ مرا کس میان جمع

همچون بنفشه سر بگریبان گریستم

دوشم حبیب و باده و گل بود و من ز شوق

پیش رخش، چو شمع شبستان گریستم

لب بر لبش نهادم و اشکم ز دیده ریخت

بر روی گل چو ابر بهاران گریستم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳ - آبروی عشقبسکه با هر رنگ بنمودند روی عشق را
  2. شمارهٔ ۲۴ - خندیده که میگریداز ناز چه میخندی، بر دیده که میگرید
  3. شمارهٔ ۲۵ - عالم تنهاییتا چند بروز آرم، شب با غم تنهائی
  4. شمارهٔ ۲۶ - زبان نگاهگر زبانم را نمی فهمی، نگاهم را به بین
  5. شمارهٔ ۲۷ - بکدام دل ؟بکدام دل توانم، که رخ تو باز بینم
  6. شمارهٔ ۲۸ - ای مرغ دلای مرغ دل، ز سینه چو پرواز میکنی
  7. شمارهٔ ۲۹ - آرمیده سحرچنین که از شب تاریک من، رمیده سحر
  8. شمارهٔ ۳۰ - یکشب آخریکشب آخر بصد افسون ببرش میگیرم
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.