پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۲۵ - عالم تنهایی

تا چند بروز آرم، شب با غم تنهائی

جز ناله شبگیرم، کو؟ همدم تنهایی

جز سایه لرزانی زاین شمع شبستانی

در خلوت ما و دل، کو؟ محرم تنهایی

بر چهره چه بارم؟ اشک؟ کاین برگ خزان دیده

شاداب نخواهد شد زین شبنم تنهائی

آن شوخ پریوش کو تا چون شب دوشینم

از بوسه کند سرمست در این دم تنهایی

ای ساقی شکر لب جام می لعت کو؟

تا نعره زنان گویم خوش عالم تنهایی

وقت است که چون حافظ، فریاد زند فرهاد

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷ - بکدام دل ؟بکدام دل توانم، که رخ تو باز بینم
  2. شمارهٔ ۲۸ - ای مرغ دلای مرغ دل، ز سینه چو پرواز میکنی
  3. شمارهٔ ۲۹ - آرمیده سحرچنین که از شب تاریک من، رمیده سحر
  4. شمارهٔ ۳۰ - یکشب آخریکشب آخر بصد افسون ببرش میگیرم
  5. شمارهٔ ۳۱ - عاشق صادقصفای عاشق صادق، به مهر کس مفروش
  6. شمارهٔ ۳۲ - سخن دلاز دل گذشت، یک سخن امروز بر لبم
  7. شمارهٔ ۳۳ - چشم براهرفتی ز چشم و چشم براهم نشانده ای
  8. شمارهٔ ۳۴ - گداختیم و نشدز شوق وصل، بهجر تو ساختیم و نشد
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.