پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۲۴ - خندیده که میگرید

از ناز چه میخندی، بر دیده که میگرید

این دیده زمانی نیز، خندیده که میگرید

چون دیده ترا سرمست از باده اغیاری

در خون خود از غیرت غلطیده که میگرید

تنها نه از این مردم صد روی ریا دیده است

از مردمک خود هم بد دیده که میگرید

لب نیک و بد دنیا، نا خوانده که میخندد

چشم آخر هر کاری، پائیده که میگرید

صد داغ نهان دارد این سینه که می سوزد

صد گونه بلا دیده است این دیده که میگرید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶ - زبان نگاهگر زبانم را نمی فهمی، نگاهم را به بین
  2. شمارهٔ ۲۷ - بکدام دل ؟بکدام دل توانم، که رخ تو باز بینم
  3. شمارهٔ ۲۸ - ای مرغ دلای مرغ دل، ز سینه چو پرواز میکنی
  4. شمارهٔ ۲۹ - آرمیده سحرچنین که از شب تاریک من، رمیده سحر
  5. شمارهٔ ۳۰ - یکشب آخریکشب آخر بصد افسون ببرش میگیرم
  6. شمارهٔ ۳۱ - عاشق صادقصفای عاشق صادق، به مهر کس مفروش
  7. شمارهٔ ۳۲ - سخن دلاز دل گذشت، یک سخن امروز بر لبم
  8. شمارهٔ ۳۳ - چشم براهرفتی ز چشم و چشم براهم نشانده ای
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.