پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۳۰ - یکشب آخر

یکشب آخر بصد افسون ببرش میگیرم

کام دل، از لب همچون شکرش میگیرم

نازها، میکشم از نرگس شهر آشوبش

بوسه ها، از رخ همچون قمرش میگیرم

پاس این لطف، زجان بیشترش خواهم داد

که در آغوش، زجان تنگترش میگیرم

تا از این دایره بیرون ننهد پای از ناز

دست چون حلقه بدور کمرش میگیرم

کم کم از باده گلگون کنمش مست و خراب

تا خبردار شود، بیخبرش میگیرم

همه با مستی و شوخی، گذرانم شب را

مطلب آنست که وقت سحرش میگیرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲ - سخن دلاز دل گذشت، یک سخن امروز بر لبم
  2. شمارهٔ ۳۳ - چشم براهرفتی ز چشم و چشم براهم نشانده ای
  3. شمارهٔ ۳۴ - گداختیم و نشدز شوق وصل، بهجر تو ساختیم و نشد
  4. شمارهٔ ۳۵ - بخت روشنجز قطره ای که ریزد، از چشم روشن من
  5. شمارهٔ ۳۶ - ای غم برو ای غم برو، وگرنه بمیخانه ات کشم
  6. شمارهٔ ۳۷ - سنگ حوادثچون نسیم صبح آئی، تا چو گل خندانیم
  7. شمارهٔ ۳۸ - کوچه معشوقهامشب از کوچه معشوقه، گذر خواهم کرد
  8. شمارهٔ ۳۹ - یاد شیرازدر آسمان عشق، چو پرواز می کنم
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.