پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۳۶ - ای غم برو

ای غم برو، وگرنه بمیخانه ات کشم

آنجا، بچشم مردم بیگانه ات کشم

تا روز تو، سیه چو شب خویشتن کنم

با دل، بدام طره جانانه ات کشم

هرشب بدست شانه سپارم ترا و باز

هر بامداد، بر سر دندانه ات کشم

زان پس چو بوی دوست گرفتی بجان و دل

برگیرم و برون زکف شانه ات کشم

نازت کشم بجان و بجان پرورم ترا

با مردمان دیده، بیک خانه ات کشم

ناچار، تا نه جای دگر بینمت برون

از جان شمع و خاطر پروانه ات کشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸ - کوچه معشوقهامشب از کوچه معشوقه، گذر خواهم کرد
  2. شمارهٔ ۳۹ - یاد شیرازدر آسمان عشق، چو پرواز می کنم
  3. شمارهٔ ۴۰ - کجاست ؟آن بوستان کجاست؟ که خوشتر زبند تست
  4. شمارهٔ ۴۱ - آهنگ بوسهدوش آن پری، که رخنه بدلها نمود و رفت
  5. شمارهٔ ۴۲ - ناله شبگیردلخسته چو من، در همه آفاق کسی نیست
  6. شمارهٔ ۴۳ - خیال روی توخیال روی تو بر جان خسته میگذرد
  7. شمارهٔ ۴۴ - داغ محبتشکستگی دل، از نقش قامتم پیداست
  8. شمارهٔ ۴۵ - بیاد حبیبای پریچهر! که گل چون تو برعنائی نیست
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.