پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۴۴ - داغ محبت

شکستگی دل، از نقش قامتم پیداست

چو لاله، داغ محبت ز صورتم پیداست

نشان اینهمه داغ درون و خون جگر

ز لاله ای که بروید ز تربتم پیداست

امید من همه نقش بر آب گشت و کنون

بر آب دیده من، نقش حسرتم پیداست

چو دل زمهر بریدم، به بین که همچو شفق

تمام خون دل از رنگ صورتم پیداست

پی گذشتن ازین کوره راه رنگ و فریب

به پیشگاه اجل، دست حاجتم پیداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۶ - ترانه دلکشامشب خوش است حالم و از باده سرخوشم
  2. شمارهٔ ۴۷ - بانگ دلکشبزمی خوش است امشب و اهل نظر خوشند
  3. شمارهٔ ۴۸ - بیاد دوستز جمع ما برون رفتی، شکستی محفل ما را
  4. شمارهٔ ۴۹ - داغ دوستکو؟ بلبل شوریده دل خوش سخن ما
  5. شمارهٔ ۵۰ - بیاد صبابجام عشق، اگر خنده شرابی نیست
  6. شمارهٔ ۵۱ - جام شرابهنوز بنده عقلم، بیار جام شراب
  7. شمارهٔ ۵۲ - سر در پی صیاددردی که من از گردش ایام کشیدم
  8. شمارهٔ ۵۳ - آمد بمیانهرکجا از می و مستی، سخن آید بمیان
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.