پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۵۱ - جام شراب

هنوز بنده عقلم، بیار جام شراب

که دیو عقل، گریزان شود ز نام شراب

شراب وصل، بر آن عاشقی گوارا باد

که خاک میکده بوسد، باحترام شراب

خوشم، که گوش نصیحت شنیدنم نبود

که مست دائمم، از خوردن مدام شراب

زمن مپرس، که را خواهی؟ و چه را جوئی؟

رفیق اهل، و لب جویبار و جام شراب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۳ - آمد بمیانهرکجا از می و مستی، سخن آید بمیان
  2. شمارهٔ ۵۴ - در راه آرزوتا جلوه کرد، عارض چون ماه آرزو
  3. شمارهٔ ۵۵ - حبیب اگر بگذاردطالب یارم، رقیب اگر بگذارد
  4. شمارهٔ ۵۶ - عیش فراهمخوشم ایدوست، چون غمی دارم
  5. شمارهٔ ۵۷ - شمشیر و سپرخیزیم و شبی در شهر، صد شور و شر اندازیم
  6. شمارهٔ ۵۸ - دیار هوسآن بی خبر، که راه دیار هوس گرفت
  7. شمارهٔ ۵۹ - خوش آمدیز لطف، پا بسر من چه خوش نهادی باز
  8. شمارهٔ ۶۰ - اندیشه خوابگشتیم پی باده نابی و ندیدیم
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.