پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۵۹ - خوش آمدی

ز لطف، پا بسر من چه خوش نهادی باز

خوش آمدی! که مرا جان تازه دادی باز

دو صد گره ز فراق تو بود در کارم

بیامدی و ز کارم گره گشادی باز

بنازمت که گرم سوختی چو پروانه

چو شمع، بر سرم از رقت ایستادی باز

تو ای سرشگ ندانم، که در شبان فراق

چه گوهری! که ز چشم من اوفتادی باز

کنون که میروی، این مهر را مگیر از من

خوشم که شاد نمائی مرا بیادی باز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱ - بر مزار پدرمرا بدیده توان نیش نیشتر دیدن
  2. شمارهٔ ۶۲ - در آتش بیگانهنه تنها خاطر ما ز آتش بیگانه میسوزد
  3. شمارهٔ ۶۳ - رنجی که میکشدرنجی که بی تو، این تن فرسوده میکشد
  4. شمارهٔ ۶۴ - چه می پرسی ؟اگر با ناله دل، همزمان در هر دمی هستم
  5. شمارهٔ ۶۵ - دل هر جائیباز این دل هرجائی، سودای کسی دارد
  6. شمارهٔ ۶۶ - گفته فرهادگرچه خوشتر ز لبت، باده نابی نبود
  7. شمارهٔ ۶۷ - هم آوازم توئیای یاد او، بی روی او، عشقم توئی، نازم توئی
  8. شمارهٔ ۶۸ - راه میخانهراه میخانه عشاق، ز گمراهی به
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.