پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۶۲ - در آتش بیگانه

نه تنها خاطر ما ز آتش بیگانه میسوزد

که روز و شب بصد آتش، مرا هم خانه میسوزد

بیاد آتشین روئی، لب ساغر چو میبوسم

ز سوز آتش و آهم می و پیمانه میسوزد

شبی پروانه ای دیدم، میانه شعله شمعی

حسد بردم بر احوالش، که خوش مستانه میسوزد

مرا دور از رخ چون آتشش دائم خداوندا!

بصد ناکامی و حسرت، دل دیوانه میسوزد

میان شمع و من فرقی که هست اینست ای یاران

که او پروانه را سوزد، مرا پروانه میسوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴ - چه می پرسی ؟اگر با ناله دل، همزمان در هر دمی هستم
  2. شمارهٔ ۶۵ - دل هر جائیباز این دل هرجائی، سودای کسی دارد
  3. شمارهٔ ۶۶ - گفته فرهادگرچه خوشتر ز لبت، باده نابی نبود
  4. شمارهٔ ۶۷ - هم آوازم توئیای یاد او، بی روی او، عشقم توئی، نازم توئی
  5. شمارهٔ ۶۸ - راه میخانهراه میخانه عشاق، ز گمراهی به
  6. شمارهٔ ۶۹ - شب و روزتوسن عشق، برانگیخته دارم شب و روز
  7. شمارهٔ ۷۰ - سخن جاندست من و نگار، فراهم نمیرسد
  8. شمارهٔ ۷۱ - در آغوش مندیشب مه من، مست در آغوش من افتاد
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.