پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۶۵ - دل هر جائی

باز این دل هرجائی، سودای کسی دارد

فریاد، که این مسکین، هر دم هوسی دارد

هرچند ز مشتاقی، غلطیده بخون خود

آهی بکشد گاهی، گویا نفسی دارد

بر حلقه عشاقت، ایگل! ز چه مینازی؟

کاین دل بچنین خواری، مشتاق بسی دارد

همراه من و دل زان، افتند پریرویان

کاین قافله بس پرشور، بانگ جرسی دارد

این شکوه مرا باشد، از نرگس مخمورش

کاین باده فروش ما، با خود عسسی دارد

بیهوده چرا؟ نالیم، از طعنه کنج طبعان

دریای (پر از گوهر) ناچار خسی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷ - هم آوازم توئیای یاد او، بی روی او، عشقم توئی، نازم توئی
  2. شمارهٔ ۶۸ - راه میخانهراه میخانه عشاق، ز گمراهی به
  3. شمارهٔ ۶۹ - شب و روزتوسن عشق، برانگیخته دارم شب و روز
  4. شمارهٔ ۷۰ - سخن جاندست من و نگار، فراهم نمیرسد
  5. شمارهٔ ۷۱ - در آغوش مندیشب مه من، مست در آغوش من افتاد
  6. شمارهٔ ۷۲ - یار خو نکردبا من چو بخت یار نشد، یار خو نکرد
  7. شمارهٔ ۷۳ - ای طبیب !پیش رویت گر بمیرم، زندگی از سر بگیرم
  8. شمارهٔ ۷۴ - چرا باید بود؟فارغ از حال دل زار، چرا باید بود؟
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.