پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۶۷ - هم آوازم توئی

ای یاد او، بی روی او، عشقم توئی، نازم توئی

ای جام می، دور از رخش، پیوسته دمسازم توئی

بی رویش ای صهبای من، گر تو نباشی، وای من!

کای خنده مینای من، با دل هم آوازم توئی

تا نیست در بر دلبرم، جرمی نباشد، در برم

ای ساقی افسونگرم، محبوب طنازم توئی

با یاد آن جان جهان، گر پرکشم تا آسمان

ای باده، ای آرام جان، پرهای پروازم توئی

ای ساقی عشق آفرین، بر تو هزاران آفرین

کانکس که کرد آخر چنین، مست و سر اندازم توئی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹ - شب و روزتوسن عشق، برانگیخته دارم شب و روز
  2. شمارهٔ ۷۰ - سخن جاندست من و نگار، فراهم نمیرسد
  3. شمارهٔ ۷۱ - در آغوش مندیشب مه من، مست در آغوش من افتاد
  4. شمارهٔ ۷۲ - یار خو نکردبا من چو بخت یار نشد، یار خو نکرد
  5. شمارهٔ ۷۳ - ای طبیب !پیش رویت گر بمیرم، زندگی از سر بگیرم
  6. شمارهٔ ۷۴ - چرا باید بود؟فارغ از حال دل زار، چرا باید بود؟
  7. شمارهٔ ۷۵ - شاهکار که ای ؟دوستدار که ای؟ نمیدانم!
  8. شمارهٔ ۷۶ - قهر حبیبآن قد دلفریب را بنگر
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.