پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱ - در آغوش من

دیشب مه من، مست در آغوش من افتاد

زلفین سیاهش، بسر و دوش من افتاد

آن چشم سیه مست، بصد مهر و دو صد ناز

بر چشم من و حالت مدهوش من افتاد

از چشم من افتاد، صد افسانه شیرین

زان قصه که از عشق تو در گوش من افتاد

با غیر چه گویم؟ که لب نوش حبیبم

نوشنده به خون خانه پرجوش من افتاد

صد شکر خدا را، که پس از سال و مهی چند

دیشب مه من، مست در آغوش من افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳ - ای طبیب !پیش رویت گر بمیرم، زندگی از سر بگیرم
  2. شمارهٔ ۷۴ - چرا باید بود؟فارغ از حال دل زار، چرا باید بود؟
  3. شمارهٔ ۷۵ - شاهکار که ای ؟دوستدار که ای؟ نمیدانم!
  4. شمارهٔ ۷۶ - قهر حبیبآن قد دلفریب را بنگر
  5. شمارهٔ ۷۷ - چگونه ای ؟ایدل، بدام طره جانان چگونه ای؟
  6. شمارهٔ ۷۸ - روزگاری چندمرا بیاد تو بگذشت، روزگاری چند
  7. شمارهٔ ۷۹ - زحمت هجرشوری از عشق جوانی، بسر افتاده مرا
  8. شمارهٔ ۸۰ - پیک سحرگر دیده نبودی، بدلم آه نبودی
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.