پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۷۸ - روزگاری چند

مرا بیاد تو بگذشت، روزگاری چند

بیاد موی توام بود، روز تاری چند

بیاد زلف پریشانت، ای پریرخسار

به بین! فتاده پریشان، بهر کناری چند

خبر ز زلف نداری، که در شکستگیش

نشسته اند بامید، بیقرار چند

بدام، هر سر زلفت فتاده مرغ دلی

به تیر، هر مژه افکنده ای شکاری چند

شرار عشق، اگر عقل و دین بسوزاند

بگو: بسوز، که باشد مرا شراری چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰ - پیک سحرگر دیده نبودی، بدلم آه نبودی
  2. شمارهٔ ۸۱ - بامید سحرسالها میگذرد، کز غم او بیمارم
  3. شمارهٔ ۸۲ - گناه نگاهبعد از این دست من و دامن ماه دگری
  4. شمارهٔ ۸۳ - ماه و پروین دگربعد از این دست من و طره مشگین دگر
  5. شمارهٔ ۸۴ - ماه تو گرفتدلم از دست غم زلف سیاه تو گرفت
  6. شمارهٔ ۸۵ - تخلص شاعرگر دل از دام زلف تو آزاد کنم
  7. شمارهٔ ۸۶ - نسیم سحرگر نسیم سحر از کوی تو آرد خبرم
  8. شمارهٔ ۸۷ - سیل و داماناگر چه آن بت رعنا شکست پیمانم
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.