پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۸۵ - تخلص شاعر

گر دل از دام زلف تو آزاد کنم

حاش لله که زعهد تو دگر یاد کنم

دل آشفته کنم از گره زلف تو باز

گر گذر از طرف کوی تو چون باد کنم

خرم آنروز که از دام غمت بگریزم

دل غمدیده بسودای دگر شاد کنم

کوس رسوائی تو، بر سر هر بام زنم

پیش هرکس روم، از دست تو فریاد کنم

از هوای ری و از اهل ریم دل بگرفت

بود آیا که چو سعدی ره بغداد کنم

میروم زار و برآنم که تخلص در شعر

یادگار لب شیرین تو، فرهاد کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷ - سیل و داماناگر چه آن بت رعنا شکست پیمانم
  2. شمارهٔ ۸۸ - دمی خوشمائیم و همین کنج خرابات و دمی خوش
  3. شمارهٔ ۸۹ - از پریشانی گذشتکار دل در تار زلفش از پریشانی گذشت
  4. شمارهٔ ۹۰ - هر چه بیشتر بهتردرد ما هرچه بیشتر بهتر
  5. شمارهٔ ۹۱ - خطاست!از راه کوی عشق تو گر پا کشم خطاست
  6. شمارهٔ ۹۲ - چکنم ؟بیتو ای غنچه گل! با گل و ریحان چکنم؟
  7. شمارهٔ ۹۳ - از ماه بهتریبا سرو هم طرازی و با مه برابری
  8. شمارهٔ ۹۴ - باور نمیکنممه با جمال یار برابر نمیکنم
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.