پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۹۲ - چکنم ؟

بیتو ای غنچه گل! با گل و ریحان چکنم؟

با چنین سیل سرآورده بدامان چکنم؟

شب وصل تو چو دیدم، چکنم روز فراق؟

روز وصل تو چه کردم؟ شب هجران چکنم؟

جان سپردم بتمنای لبت، روز وصال

تشنه مردم بسر چشمه حیوان چکنم؟

گر نسیمم نرساند سحری، بوی ترا

من در اندیشه آن زلف پریشان چکنم؟

گر بگویند به پیچ از خط او سر، گویم:

گویم، افتاده ام اندر خم چوگان چکنم؟

تو ز فرهاد بریدی و نگفتی آخر

من دلداده آشفته حیران چکنم؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴ - باور نمیکنممه با جمال یار برابر نمیکنم
  2. شمارهٔ ۹۵ - قصه شمعمیرود در همه عالم بنکوئی سخنم
  3. شمارهٔ ۹۶ - آشفتهآشفته ز اغیارم و آزرده ز یارم
  4. شمارهٔ ۹۷ - اعتبار میشراب چشم تو، می را ز اعتبار انداخت
  5. شمارهٔ ۹۸ - بانتظار نگاهیاگر براه به بینی بلرزش آمده کاهی
  6. شمارهٔ ۹۹ - طبیب رفتدردا که از کنار من آن دلفریب رفت
  7. شمارهٔ ۱۰۰ - میان جمعبیا که پیش وجودت ز خویشتن برهم
  8. شمارهٔ ۱۰۱ - در پرتو مهتابدیشب گل من، غنچه خاموش که بودی؟
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.