پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۹۵ - قصه شمع

میرود در همه عالم بنکوئی سخنم

که بجز نام تو هرگز نرود بر دهنم

بهوای سر کوی تو چنان مأنوسم

که دگر یاد نیاید وطن خویشتنم

قصه شمع و گل و بلبل و پروانه مخوان

که تو خود شمع و گلی، بلبل و پروانه منم

گو: به تیغم بزن، ای ماه پریچهر! که من

پیش تیغ تو گرم سر برود، دم نزنم

تیشه مژه بکف دارم و نامم فرهاد

همه دانند تو شیرینی و من کوه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷ - اعتبار میشراب چشم تو، می را ز اعتبار انداخت
  2. شمارهٔ ۹۸ - بانتظار نگاهیاگر براه به بینی بلرزش آمده کاهی
  3. شمارهٔ ۹۹ - طبیب رفتدردا که از کنار من آن دلفریب رفت
  4. شمارهٔ ۱۰۰ - میان جمعبیا که پیش وجودت ز خویشتن برهم
  5. شمارهٔ ۱۰۱ - در پرتو مهتابدیشب گل من، غنچه خاموش که بودی؟
  6. شمارهٔ ۱۰۲ - درد نهانساقی گره از کار من غمزده وا کن
  7. شمارهٔ ۱۰۳ - رضای پدرای که جستی بجان رضای پدر
  8. شمارهٔ ۱۰۴ - از روز ازلروی دلها همه از روز ازل سوی تو بود
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.