پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۹۶ - آشفته

آشفته ز اغیارم و آزرده ز یارم

نه صبر بدل مانده، نه راحت نه قرارم

هم سوخته چون شمعم و هم خسته چو بلبل

هم شعله بسر دارم و هم ناله بر آرم

نه جان بلبم آید و نه یار در آغوش

نه بوی تو آرد سحری باد بهارم

نی نی که مرا بار غم از بار تو بیش است

تو رنجه ز گل گشتی و من خسته ز خارم

ای غنچه! بیا تا دهن تنگ تو بوسم

تنها تو بمانی بدهان و لب یارم

پروانه صفت چاره بجز سوختنم نیست

با وصل تو در آتش و با هجر تو زارم

از دیده روان کرده ام این جوی بدامن

تا سرو روانی بنشیند بکنارم

فرهادم و از هر مژه صد تیشه کنم راست

تا کام خود از سنگ دل یار بر آرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸ - بانتظار نگاهیاگر براه به بینی بلرزش آمده کاهی
  2. شمارهٔ ۹۹ - طبیب رفتدردا که از کنار من آن دلفریب رفت
  3. شمارهٔ ۱۰۰ - میان جمعبیا که پیش وجودت ز خویشتن برهم
  4. شمارهٔ ۱۰۱ - در پرتو مهتابدیشب گل من، غنچه خاموش که بودی؟
  5. شمارهٔ ۱۰۲ - درد نهانساقی گره از کار من غمزده وا کن
  6. شمارهٔ ۱۰۳ - رضای پدرای که جستی بجان رضای پدر
  7. شمارهٔ ۱۰۴ - از روز ازلروی دلها همه از روز ازل سوی تو بود
  8. شمارهٔ ۱۰۵ - نتوان کردتا که کام از لب نوش تو، روا نتوان کرد
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.