پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۹۷ - اعتبار می

شراب چشم تو، می را ز اعتبار انداخت

نگاه مست تو یک شهر در حمار انداخت

مرا که مستی صد خم ز پا نیفکندی

خمار نرگس مستانه ات ز کار انداخت

سرشگ را که به لطف و صفا نظیری نیست

رخت ز دیده عشاق بیقرار انداخت

صبا به آن بت شیرین بگو که شور جنون

غم تو در سر فرهاد هوشیار انداخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹ - طبیب رفتدردا که از کنار من آن دلفریب رفت
  2. شمارهٔ ۱۰۰ - میان جمعبیا که پیش وجودت ز خویشتن برهم
  3. شمارهٔ ۱۰۱ - در پرتو مهتابدیشب گل من، غنچه خاموش که بودی؟
  4. شمارهٔ ۱۰۲ - درد نهانساقی گره از کار من غمزده وا کن
  5. شمارهٔ ۱۰۳ - رضای پدرای که جستی بجان رضای پدر
  6. شمارهٔ ۱۰۴ - از روز ازلروی دلها همه از روز ازل سوی تو بود
  7. شمارهٔ ۱۰۵ - نتوان کردتا که کام از لب نوش تو، روا نتوان کرد
  8. شمارهٔ ۱۰۶ - چو شمعگر شبی در محفل جانان برافروزم چو شمع
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.