پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶ - چو شمع

گر شبی در محفل جانان برافروزم چو شمع

مجلس افروزی کنم تا خویشتن سوزم چو شمع

جمع یاران را همه شب، گرمی از آه من است

روشنی بخش شبم من، تا سیه روزم چو شمع

تا مرا در محفل شاهانه اش راهی بود

اشک غم جای گهر بر جامه میدوزم چو شمع

شعله بر سر، بر سرپایم که تا پروانه را

از محبت درس جانسوزی بیاموزم چو شمع

لکه ننگ علائق را نیارم کرد پاک

تا بدامانم نریزد اشک جانسوزم چو شمع

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸ - مردی و مردمیدلم رمیده ز دیدار مردم است امروز
  2. شمارهٔ ۱۰۹ - در مرگ پدراز سر چو رفت سایه مهر پدر مرا
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.