پرش به محتوای اصلی
علی اشتری علی اشتری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵ - نتوان کرد

تا که کام از لب نوش تو، روا نتوان کرد

جانب ساقی و پیمانه رها نتوان کرد

مستی ما مگر از لعل تو باشد، ورنه

لب ما را زلب جام جدا نتوان کرد

داروی مهر بیاور، که دل درد کشان

بسخن های حکیمانه دوا نتوان کرد

زینهمه لطف که در هر نگهت می بینم

دگرم با نگه غیر صفا نتوان کرد

لطف پیش آر و صفا کن که من سوخته را

بیش از این دوستی اهل ریا نتوان کرد

رمز دیدار پری با همه کس نتوان گفت

فاش پیش دگران راز ترا نتوان کرد

راز سربسته ما، تا نه بدستان گویند

گله از زلف تو با باد صبا نتوان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷ - شبنمتا ترا از می و معشوق جدا نتوان دید
  2. شمارهٔ ۱۰۸ - مردی و مردمیدلم رمیده ز دیدار مردم است امروز
  3. شمارهٔ ۱۰۹ - در مرگ پدراز سر چو رفت سایه مهر پدر مرا
همه‌ی غزلیات ←

علی اشتری درباره‌ی علی اشتری

علی اشتری متخلص به فرهاد (۱۳۰۱–۱۳۴۰) شاعر غزلسرای اهل ایران بود.  پدرش احمدخان اشتری که در شعر تخلص «یکتا» داشت شاعر، نقاش و برای مدتی نیز عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی بود. وی در نزد پدر برخی از فنون ادب را آموخت و تحصیلات خود را در مدرسهٔ شرف به پایان رساند. وی از نوجوانی به سرودن پرداخت و تخلص فرهاد را برای خود بر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.